السيد محمد حسين الطهراني

116

نگرشى بر مقاله بسط و قبض تئوريك شريعت دكتر عبد الكريم سروش (فارسى)

مسافرتها كند و قارّه‌ها را بپيمايد و دانشكدهها را سر زند و از دانشهاى آنجا بهره بگيرد و از كتابخانه‌ها استفاده كند ، همه و همه علوم خياليّه است كه با حيوانات شركت دارد . و تغيير وضع و شكل اين علوم در انسان ، حقيقتش را عوض نميكند ؛ و آن را از صفّ حيوان متمايز نميگرداند . « 1 » و بالاخره چون غايت و مقصد اين دانشها ، كمال انسان و نفس ناطقه وى نيست ، از همه آنها ميتوان به علم آخور و شكم ياد كرد ، « 2 » همچنانكه مولانا

--> ( 1 ) مرحوم شيخ مرتضى مطهّرى شهيد رحمة الله عليه در كتاب « انسان كامل » ص 138 گويد : كتابى از گاندى ترجمه شده است كه مجموعه مقالات و نامه‌هائيست از گاندى بنام « اين است مذهب من » كتاب خوبى است به نظر من . او ميگويد : من از مطالعه اپانيشادها به سه اصل پى بردم : 1 - تنها يك حقيقت وجود دارد و آن شناختن نفس است . 2 - هر كه خود را شناخت خدا را و ديگران را هم ميشناسد . 3 - فقط يك نيرو وجود دارد و آن نيروى تسلّط بر نفس است . و در شناختن نفس ميگويد : فرنگى دنيا را شناخته و خودش را نشناخته و چون خودش را نشناخته ، هم خودش را بدبخت كرده است و هم دنيا را . در اينجا انصافاً عالى داد سخن ميدهد و بقدرى زيبا به دنياى فرنگ و غرب حمله مىكند ( 2 ) شيخ طنطاوى در تفسير « جواهر » طبع دوّم سنه 1350 هجريّه قمريّه مطبعه مصطفى البابى ، ج 23 ، ص 255 در تحت آيه 50 ، از سوره 54 : القمر : وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ مطالبى از حكيم افلاطون و حكيم ارسطاطاليس و رواقيّون نقل مىكند و بالمناسبه مطلب را مىرساند به اينجا كه ميگويد : استاد « سنتلانه » در كتاب « تاريخ الفلسفة العربيّة » با دستخطّ خود نوشته است : حكماى اروپا در فلسفه استاد نشدند و از دانش بهرهاى نيافتند مگر به اندازه وصولشان به علوم جزئيّه مانند طبيعيّات و رياضيّات . فلهذا اختراع كردند ، و كِشت نمودند ، و به هوا پريدند ، و جنگ كردند . امّا عالَم اعلى و شگفتيهاى نفس و اصل عالم كون و هستى كه براى آن ، علم فلسفه تدوين گرديده است : آن علمى كه مقصود و هدف اصلى نوع انسان است كه آن را دريابد و در آن بحث كند ؛ ارزش اين حكما و فلاسفه اروپا در اين علوم نسبت به سقراط و افلاطون نيست مگر به نسبت ارزش پشّه در برابر پيل . اينها اگر بمانندِ آنچه را كه آن دو حكيم فهميده‌اند فهميده بودند ، نبودند مگر فرشتگان !